تفاوت های فردی در انگیزش

انگیزش می تواند ویژگی های شخصیتی نسبتا با دوامی را که افراد کم و بیش از آن برخوردارند در برداشته باشد.برای مثال برخی افراد گرایش دارند هیجان خواه باشند در حالیکه دیگران ترجیح می دهند زیاد هیجان زده نباشند؛ نظریه هایی که تفاوت های فردی باثبات در انگیزش را مطرح می کنند نظریه های صفت نامیده می شوند.

از لحاظ تاریخی پژوهشگران به تفاوت های فردی در نیاز افراد به پیوند جویی ، تایید و پیشرفت توجه زیادی کرده اند همچنین به بررسی عمیق آمادگی هایی که افراد را برای فکر کردن یا یادگرفتن به شیوه ای خاص مستعد می سازند پرداخته اند. ما در اینجا به این چهار متغیر تفاوت فردی نگاهی می اندازیم.

نیاز به پیوندجویی

نیاز به پیوند جویی عبارت است از درجه ای که فرد روابط دوستانه با دیگران را می خواهد و به آن نیاز دارد . افرادی که نیاز کم به پیوندجویی دارند ترجیح می دهند تنها کار کنند در حالی که افرادی که نیاز زیاد به پیوند جویی دارند اغلب ترجیح می دهند در گروه های کوچک کار کنند.

نیاز به تایید

نیاز دیگری که تفاوت های فردی در آن می بینیم نیاز به تایید است یعنی میل به جلب پذیرش و قضاوت مثبت دیگران . افرادی که نیاز به تایید دارند اغلب آنهایی هستند که عزت نفس پایین دارند.آنها ممکن است به شیوه ای رفتار کنند که تصور می کنند دیگران را خشنود خواهد کرد گاهی تا حدی که از معیارهای خودشان برای رفتار مناسب چشم پوشی می کنند.

نیاز به پیشرفت 

نیاز به پیشرفت گهگاهی انگیزش پیشرفت نامیده می شود ، نیاز به برتری به خاطر خود آن است بدون توجه به هر گونه پاداش بیرونی که موفقیت های فرد را ممکن است به بار آورد.برای مثال فردی که نیاز زیاد به پیشرفت دارد ممکن است با جدیت بکوشد معدل 19 بیاورد یا ساعات طولانی تمرین کند تا بازیکن بسکتبال حرفه ای شود.


 افرادیکه نیاز زیاد به پیشرفت دارند در مورد تکالیفی که می توانند انجام دهند واقع بین هستند و در تکالیف چالش انگیز اما دست یافتنی استقامت به خرج می دهند گرایش به تلاش کردن برای پیشرفت حاصل دو نیاز مرتبط است : انگیزه برای موفقیت ( تمایل به عملکرد خوب و رسیدن به هدفه ها ) و انگیزه اجتناب کردن از شکست
(نگرانی از ناتوانی در رسیدن به هدفها و اکراه از انجام دادن فعالیت هایی که ممکن است به شکست منجر شوند ) . در مورد خیلی از افراد یکی از این نیازها نیرومند تر از دیگری است و رفتار پیشرفتی بستگی دارد به اینکه کدام نیاز مسلط باشد.

 افرادی که انگیزه نیرومندتری برای موفیت دارند تکالیف نسبتا دشوار را جستجو می کنند -تکالیفی که چالش انگیزند ولی به طور واقع بینانه ای دست یافتنی هستند - بدون اینکه در مورد اشتباهاتی که ممکن است مرتکب شوند یا موانعی که ممکن است با آنها روبرو شوند نگران باشند در مقابل افرادی که انگیزه نیرومندتری برای اجتناب از شکست دارند معمولا از این گونه مخاطرات به نفع چیزی که مطمئن باشد، خودداری می کنند . وقتی به آنها حق انتخاب داده شود اغلب تکالیف راحتی را انتخاب می کنند که تقریبا مطمئن باشند در انها موفق خواهند شد.

جالب اینکه افرادی که انگیزه زیاد برای اجتناب از شکست دارند گاهی تکالیف بسیار دشوار را انتخاب می کنند ؛ تکالیفی که احتمالا نمی توانند در آنها موفق شوند وقتی آنها در این گونه تکالیف شکست می خورند توجیه درونی دارند – در هر صورت این تکلیف غیر ممکن بود- و بنابراین به راحتی می توانند شکست را توجیه کنند. این گرایش به انتخاب کردن تکالیف دشوار غیر ممکن همان پدیده خود ناتوان سازی است.

آمادگی 

آمادگی گرایش کلی و نسبتا باثبات برخورد کردن با موقعیت های یادگیری و حل مسئله به شیوه خاص است آمادگی به جای اینکه تصادفی باشند عمدی هستند.برخی از آمادگی های ثمربخش عبارتند از :

 • تحریک خواهی : تعامل کردن مشتاقانه با محیط طبیعی و اجتماعی به منظور رو به رو شدن با تجربیات و اطلاعات تازه
 • نیاز به شناخت : جستجو کردن منظم تکالیف شناختی چالش انگیز و پرداختن به آنها
 • کنجکاوی معرفت شناختی : جستجو کردن مشتاقانه دانش درباره دامنه وسیعی از موضوعات
 • وظیفه شناسی : پرداختن مستمر به تکالیف تعیین شده به صورت دقیق ، متمرکز و مسئولانه 
 • سخت کوشی آموخته شده : استفامت کردن و نشان دادن پشتکار حتی زمانی که تلاش قابل ملاحظه ای ضرورت داشته باشد.
 • دید باز : در نظر گرفتن انعطاف پذیر دیدگاه های دیگر و منابع متعدد شواهد و به تعویق انداختن قضاوت به زمان دیگر به جای نتیجه گیری فوری
 • تفکر انتقادی : ارزیابی کردن مداوم اطلاعات یا استدلال ها از نظر دقت ، منطق و اعتبار آنها به جای پذیرفتن سطحی آنها .
 • توافق جویی : جستجو کردن ترکیبی از دیدگاه های متنوع به جای فرض کردن اینکه دیدگاه ها باید لزوما با هم متناقض باشند.
 • آینده نگری : پیش بینی کردن و در نظر گرفتن پیامدهای بلند مدت روال مختلف.

 افرادی که آینده نگری نیرومند دارند برای انجام دادن فعالیت هایی که به آنها کمک خواهند کرد تا به هدف های آتی خود برسند انگیزه بیشتری دارند. افرادی که نیاز به شناخت دارند از آنچه می خوانند بیشتر یاد می گیرند و به احتمال بیشتری نتیجه گیری ها را بر شواهد دقیق و استدلال منطقی استوار می کنند . افرادیکه شواهد تازه را به صورت انتقادی ارزیابی می کنند وپذیرای دیدگاه های گوناگون هستند توانایی استدلال پیشرفته تری نشان می دهند .

هیجان خواهی

به انگیزش جستجو کردن تحریک و تازگی اشاره دارد و نیرومندی آن در افراد متفاوت است . افرادی که در مقیاس های هیجانی خواهی نمره بالایی می گیرند از ورزش هایی که مخاطره بیشتری دارند و از سایر فعالیت ها که مخاطره جسمانی دارند مانند : سقوط آزاد ، کایت سواری ، موتورسیکلت رانی و آتش نشانی لذت می برند.


 شاید به این علت که افراد هیجان خواه محیط های غیر قابل پیش بینی را ترجیح می دهند و کمتر احتمال دارد که در صورت روبرو شدن با تغییرات ناگوار زندگی از لحاظ روان شناختی ناراحت شوند.
 افراد زیاد هیجان خواه در مقایسه با افراد کم هیجان خواه کمتر به تحریک بیرونی واکنش نشان می دهند. وقتی افراد زیاد و کم هیجان خواه در معرض تحریک مداوم قرار می گیرند فعالیت مغز در قشر مخ افراد زیاد هیجان خواه با سرعت بیشتری کاهش می یابد بنابراین افرادزیاد هیجان خواه در مقایسه با افراد کم هیجان خواه برای حفظ کردن سطح خاصی از فعالیت مغزی به سطوح نیرومندتر تحریک نیاز دارند در مقابل افراد کم هیجان خواه به محرکهای ضعیف پاسخ های مغزی نیرومندی تری نشان می دهند که این از واکنش پذیری بیشتر آنها به تحریک خبر می دهد.
 دستگاه عصبی نه چندان حساس مممکن است یکی از دلایلی باشد که چرا افراد زیاد هیجان خواه راحت تر احساس یکنواختی و کسالت می کنند و بنابراین به دنبال فعالیت های پرمخاطره هستند در حالیکه افراد کم هیجان خواه نسبت به تحریک مفرط حساس هستند و بنابراین فعالیت های کمتر برانگیزنده را جستجو می کنند.

تعارض انگیزشی 

گاهی هدفهای انگیزشی با یکدیگر تعارض دارند برای مثال وقتی که باید بین مطالعه کردن برای امتحان و رفتن به مهمانی یکی را انتخاب کنیم انگیزه های پیشرفت و پیوندجویی با هم برخورد می کنند کورت لوین این گونه تعارض ها را بر حسب دو گرایش متضاد شرح داد: گرایش و اجتناب.

 وقتی چیزی ما را جلب می کند تمایل داریم به آن گرایش یابیم ؛ وقتی چیزی ما را دفع می کند تمایل داریم از آن اجتناب ورزیم ترکیب متفاوت گرایش و اجتناب می تواند سه نوع تعارض اساسی را ایجاد کند.

 تعارض گرایشی ـ گرایشی : دو گزینه جالب را شامل می شود انتخاب کردن یکی به معنی از دست دادن دیگری است زمانی که هر دو گزینه مانند انتخاب بین دو مسیر شغلی مطلوب به طور برابری جالب و مهم هستند تعارض در بالاترین سطح است. 

برعکس آن تعارض اجتنابی ـ اجتنابی است که به موجب آن فرد با دو گزینه نامطلوب روبرو می شود . آیا تمام طول هفته را صرف مطالعه کردن مطالب کسالت آور برای امتحان کنم یا اینکه مطالعه کردن را حذف کرده و در امتحان مردود شوم؟

 تعارض گرایشی ـ اجتنابی : جذب شدن و دفع شدن توسط هدف واحدی را شامل می شود . گاهی حل کردن این تعارض ها از همه دشوارتر است در روابط گرایشی ـ اجتنابی هنگامی که به هدف مطلوبی نزدیکتر می شویم تمایل به نزدیک شدن به آن و تمایل به اجتناب کردن از آن نیرومندتر می شوند اما عامل مهم این است که نیرومندی تمایل اجتنابی معمولا از تمایل گرایشی سریعتر افزایش می یابد بنابراین در ابتدا ممکن است جذب یک هدف شویم و فقط اندکی توسط نقاط ضعف آن دفع شویم هنگامی که به آن نزدیکتر می شویم جنبه های منفی برجسته تر می شوند امکان دارد که توقف کرده و بعد عقب نشینی کنیم دوباره نزدیک شویم و به تردید داشتن در حالتی از تعارض ادامه دهیم.